سلام
من دوشنبه داشتم آپ می کردم که یهو برقا رفتن
منم ترسیدم نکنه کامپیوتر بسوزه از برق کشیدمش
داشتم تعطیلاتو می گفتم و این که چه طوری ما (یعنی منو و دوستام امتحان تیز هوشانو دادیم )
با تعطیلات چه طورین ؟ خوش می گذره ؟درس می خونین ؟
خوب ما هم به سلامتی با کلی دنق و فنق و غیره ...موفق شدیم امتحان تیز هوشانو بدهیم
اونم چه دادنینی !!!!!!!!گل کاشتیم ....کلا ۷۷ تا سوال بود که به جز ۱۱ تا نظر خواهی میشد ۶۶ تا
که خود بنده ۳۵ - ۴۰ سوال رو پاسخ دادم خیلی افتضاح بود .
وقتی داشتم می رفتم سر جلسه (حوزه همون مدرسه خودمون بود(فرزانگان ))یکم دیر کرده بودم
بابامم گیر داده بود بیاست باهم بریم همه هم جمع شده بودن جلوی در و نمی گذاشتن من برم تو
(مردم مثل این که می خوان بچه هاشونو راهی قندهار که سهله راهی مریخ می کنن )
خلاصه با زور زدن رفتم تو که ف (یکی از دوستام )دوید جلوم که سلام .دیر کردی ؟!!!!!!
منم کم کم داشت بغزم می ترکید ومی خواستم گریه کنم که نکردم !!!!!!
خوب بعدی کلی گشتن تو سالو نای مدرسه و کلاسای طبقه ی بالا و پایین بالاخره موفق به یافتن کلاس
مر بوطه شدم. که ۵-۶ تا از دوستام تو اون کلاس بودن
بعد ما شروع کردیم به حرف زدان (به هرکی می رسیدیم چه مدیر باشه چه ناظم چه معلم التماسش
می کردیم خانم فلانی دعا کن قبول بشیم )
مراقب ما معلم دینی و قرآن ما بودن
وقتی رفتیم ابتدا به کلاس گردی و پیدا کردن دوستامون پر داختیم (جالب این جاست بعضی از دوسامون که البته
هم کلاسم بودن با هم تو یه نیمکت نشسته بودن )!!!!!!!!!!
بعد از اینکه همه اومدن در باره باز بودن یا بسته بودن پنجره باهم دعوا کردیم
پریا می گفت پنجره رو ببندین اگه یه بویی بیاد من حساسیت دارم و اون موقع شروع می کنم به عطسه
کردنو شما رو بیچاره می کنم
ما هم گفتیم نمیشه زحمت می کشیدی ۲-۳ رو قبل از امتحان می رفتی دکتر .....
بعدش پاسخ نامه ها رو دادن و خانم مدیر شروع کرد به صحبت (جالب تر از همه مدیر ما سر جلسه
امتحان تیز هوشان کتابی صحبت می کرد)
همه بچه هاکه از مدارس دیگه اومده بودن داشتن به کارای ما نگاه می کردن (بیچاره ها هاج و واج مونده
بودن خدای واقعا اینا تیز هوشن یا گیج هوش ؟(گورسن ؟) )
یکی از بچه ها برگشت گفت: ما که قبول نمی شیم پاشین سفید بدیم بریم
بعد من گفتم نه بذار آبمیوه های سنایچ و بدن بعد بریم
بعد ف گفت نه حساسیت می کنیم
و اما در این حال سوالا اومد و ما مثل بچه های خوب شروع کردیم به نوشتن (قبل امتحانم قرار
گذاشتیم تقلب نکنیم بچه های دیگه اگه قبول نشن می رن به اینو اون میگن اونا تقلب کردن )
وپس شد آنچه شد (منبع :کتب عربی دوره راهنمایی مخصوصا سوم )
ما امتحانو گل کاشتیم و بعد امتحانم کلی گریه کردیم که ما قبول نمیشیم !!!!!!!!
و اما خدا با ماست (اینم منبعش کتاب عربی سوم راهنماییه !!)
اگه خواستین می تونم سوالای تیز هوشانم براتون بذارم
اگه نظر ندیدن نمی گذارم (اینم از افعال کتابی مدیر ما بود که سر جلسه به کار می برد )
۲۰- ۲۵ تا شو نوشتیم
راستی تو رو خدا دعا کنین
دیگه خیلی شد
بای بای